پیش به سوی فردایی روشن
ای کسانی که در انتظار مصاحبه و مدیکال و ویزا هستید! - بالاخره پروژه نفس گیر توصیه نامه و سابقه گواهینامه و وکالت و دندانپزشکی و تسویه حساب و ... رو به اتمامه. - تا این لحظه تصمیم ندارم بار فریت کنم البته چمدونم را هنوز نبستم ببینم اوضاع چطوره. - قیمت دلار هم که حسابی حالمونو گرفته - این روزها به نظرم زمان خیلی خیلی سریعتر داره می گذره - فکر می کنم آخرش مجبور بشم از سر کار برم فرودگاه!!! مشتاقم ببینم با این شرایط کمبود نیرو و بدون جایگزین بعد از اینکه من رفتم میخوان چکار کنن. - به لطف دوست عزیزی تقریباَ همه جای تهران را که ندیده بودم و دلم می خواست ببینم (یا خاطره داشتم و دوست داشتم دوباره برم) دیدم! خیلی خوب بود این روزها درگیر پروسه رهایی! از محل کار هستم. تحویل کارها و امور مربوطه. که هر چی میدوم انگار نمی خواد تموم بشه در حال جمع آوری مدارک تحصیلی و کاری و سر فصل دروس و توصیه نامه و ... هم هستم که شاید اونجا لازم بشه. پارسال این موقع ها شور و شوق عجیبی برای فرانسه خوندن و مصاحبه داشتم و خوشحال قبولی در مصاحبه از رسیدن ویزا هم برام شیرین تر بود. اما الان مدتیه دیگه اون هیجان را احساس نمی کنم. شاید هم چون می دونم باید خودمو برای روزهای سخت پیش رو آماده کنم. (راستی من همه نظرات شما دوستان گل را تایید کردم اما ظاهراَ همه نمایش داده نمیشه ؟؟؟؟ امروز صبح پاسپورتم را تحویل دادند. بنده البته سر کار هستم و هنوز ویزای محترم موفق به زیارت من نشده! الان یه عالمه کار سرم ریخته و نمی تونم زیاد ابراز احساسات کنم!!! فقط اومدم بگم خدا جونم مرسی! و بعدش هم بگم که من خیلی مدیون لیلای خوبم (سلام کبک) هستم. با بهترین آرزوها برای همه دوستان خوبم سلام و ممنون از همه دوستان مهربون و خوبی که به من لطف داشتند. امیدوارم برای تک تک تون اتفاق مهاجرتی خوبی که منتظرش هستین هر چه زودتر بیفته و کلاَ دلتون همیشه شاد باشه. بالاخره پاسپورتم را به دست مهربان ( نامهربان؟) پست سپردم. اخیراَ درباره اشتباهات پست زیاد شنیده بودم ولی دیگه دل را به دریا زدم. حرکت مهم دیگه آغاز عملیات استعفا بود! توی این مدت یه مهمون فرانسوی هم داشتیم که منو متوجه این امر مهم کرد که تا تسلط بر زبان شیرین فرانسه راه زیادی باقیست! برنامه کلاسهای بیرونم را سبک تر کردم. دوست دارم بیشتر وقتم را با خانواده و دوستانم بگذرونم. یا جاهایی برم که هنوز نرفتم... ای کاش آدمی وطنش را میشد همچون بنفشه ها / با خود ببرد هر کجا که خواست! و البته همه خانواده و عزیزانش را! راستش من یه مدت بود به مرض چک کردن دقیقه ای ایمیل مبتلا شده بودم و هر دفعه خیلی حالم گرفته میشد وقتی میدیدم حدود سه ماه از رسیدن مدیکالم به پاریس گذشته ولی هنوز خبری نیست. این شد که با خودم قرار گذاشتم برم تو ترک(ترک اعتیاد!) و دیگه روزی یکبار بیشتر به این ایمیل سر نزنم و به بقیه زندگیم برسم. امروز صبح هم که اومدم سر کار یکبار چک کردم و دیدم خبری نیست و رفتم سراغ کارم تا اینکه دیدم اس ام اس دوست عزیزم سانا رسید که: بزودی ویزات میاد همین روزها! من هم دوباره با نا امیدی برگشتم و ایمیلم را چک کردم و دیدم بععععععععععععععععله.... پاس ریکوئست شدم ایمیل داغ داغ بود هنوز چند دقیقه نگذشته بود که از تنور دراومده بود! بلافاصله به سانا زنگ زدم و گفتم تو رو چه حسابی این اس ام اس را زدی؟ گفت دیشب خوابتو دیدم که داشتی ویزاتو می گرفتی!!! امیدوارم بزودی و براحتی کار سانا و همسرشون هم درست بشه و من از خدا به خاطر پیدا کردن این همه دوستهای خوب در طی پروسه مهاجرت یه عالمه متشکرم به توصیه ماه پیشانو ی عزیز گفتیم دیگه وبلاگ را از حالت مهاجرتی صرف خارج کرده و یه کمی به اصل زندگی برسیم! من از وقتی برای مهاجرت اقدام کردم سعی کردم تلاشم برای رفتن از ایران باعث نشه از دور و برم غافل بشم و حتی برعکس تازه باعث شده قدر خیلی چیزها را بیشتر هم بدونم. مثلاَ وقتی خسته از کار برمی گردم خونه دلم می خواد بوی خونه را ببلعمم! و تو خاطرم ثبت کنم و دور هم بودن ها و خنده ها را یه چیز عادی ندونم بلکه به شکل یه نعمت بهشون نگاه کنم. البته قبول دارم که بعضی وقتها هم صبرم تموم شده و گلایه هم کردم که اونم الان به خودم می بخشم! خلاصه که بعله این ویزا بالاخره پیداش میشه... این صوبتا را بیخیال! هوای محشر امروز را بچسب
به جای حرص خوردن و نگرانی از کنار خانواده و دوستان بودن تا می توانید بهره ببرید
که خداحافظی از سخت ترین و دردناک ترین کارهای دنیاست!



سیستم محل کاری ما هم که بر مبنای بیگاری کشیدن از پرسنل طراحی شده و حالا انگار برای ترک شغلم باید بهشون باج بدم! این رفتارهاشون خیلی داره اذیتم میکنه. ولی چاره ای نیست این مدت را هم باید تحمل کنم.
)



اولین باره که از انجام کارهای اداری اینجا لذت می برم. امیدوارم زیاد اذیتم نکنن.
با برادرهام (که منتظر دعوت به مصاحبه هستند) تصمیم گرفتیم شبی یک ساعت مباحثه فرانسوی داشته باشیم!

خلاصه ما که به این سانا خانوم ایمان آوردیم دربست ... شیش دنگ!


که چقدر کوهها و برج میلاد صبح زود قشنگ بودن!
| Design By : shotSkin.com |
